دانشگاه آزاد اسلامی واحد قیامدشت
۱-در هنگام ورود تفنگها و ساير سلاحهاي سرد و گرم و ولرم رو تحويل نگهبان بدين وگرنه ممكنه شرمندتون بشم...۲- در هنگام خواندن مطالب حتما حجاب را رعايت كنيد ( قابل توجه خواهران عزيز )![]()
۳-لطفا موهای خود را به حالت آدمیزاد در بیاورید(با آرمین بودم)![]()
۴-خون ميريزیم / پيرزن خفه مي كنيم / سوسك له مي کنیم/ و از اين كارا![]()
۵ـ لطفا ۱۲ به بعد وب را خلوت کنید می خواییم طی بکشیم.
وبلاگ ما بهترين سرويس دهي را در امر خشنود ساختن مخاطب * دارا ميباشد...افتخار ما سرويس كردن دهان داتشگاه آزاد قیام دشت مي باشد آنهم در مدتي بسيار كوتاه ...![]()
البته تا بوده تر و خشك باهم سوختن ... يعني ما هم مسئول خوب داريم هم مسئول خوب ...
ولي خب ما كه نديديم * اينطوري ميگن ///.... احتمالا گذاشتن خوباشو * فصلش بدن تو بازار ...![]()
با تشكر ...///.
تبصره : فرشته همین الان چاقوی مامانت رو بنداز زمین ..زود باش![]()

(خصوصيات رفتاري و اخلاقي دوستاي من ...حتما بخونيد)
نكته :دوستاني كه فكر مي كنن عزادار هستن مي تونن اين مطلب رو نخونن![]()
بابک یعنی خودم: من ۲۰ سالمه و در رشتهء حسابداری درس می خونم البته من فرشته جونم( البته کاری با آرمین نداریم) همیشه ته کلاس میشینم همهء کلاس و زیر نظر داشته باشم مخصوصا فرشته جونم و ....
همیشه عادت دارم با استادا مخصوصااساتید مرد(فکر بد نکنید)کل کل می کنم آخه وقتی درس میدن به فرشته نگاه میکنند.آخه مگه جرم ما پسرا چیه که استادا ازمون بدشون میاد حالا چه استاد مرد چه استاد زن.![]()
نکته اخلاقی:استاد محترم وقتی درس میدی تو چشمای من نگاه کن.![]()
آرمین:۲۰ سالشه ولی فکر می کنه ۳۵ سالشه آخه دوست داره بااستادامون بحث علمی راه بندازه بعدم تا استادا حواسشون نیست واسشون ادا اصول و شکلک دربیاره.![]()
در کل پسر بدی نیست ولی بعضی وقتا جو میگیردش دیگه .با اینکه تمام جزوه هاش کامله بازم آخر کلاس میره میچسبه به فرشته ازش جزوه می گیره البته فرشته جونم اصلا بهش پا نمیده ببخشید جزوه نمیده (قربونش برم دلش نمیاد آرمین و دست خالی برگردونه)![]()
راستی یادم رفت بگم بچهء آریا شهره و دوست داره با گروههای مافیایی کلاس که ۳ الی ۴ تا دسته میشن (متشکل از دختران اعم از چادری و مانتویی و... این مافای چادری خیلی خطرناکند)البته نیروهای زحمت کش ما توانستند طی یک عملیات گسترده ۱از این باند ها رو منهدم کنند. در ادامه بیشتر توضیح میدم.![]()
نکته اخلاقی:وقتی جزوه هاتون کامله نرید مزاحم خانوما بشید![]()
فرشته :خانوم،متشخص،مهربان،نجیبو.......ادامهء داستان در برنامهء بعد. تیتراژرفت.![]()
۱۸سالش و همیشه هفته ای ۲ تا خواستگار داره(۶ تایی از نوع لوگاریتم)البته واسه دوستاش واسه ما این ۶ تاییا قدیمی شده یه وقت فکر نکنید چون ۲۴ ساعته تو محلشون بالا پایین میکنیم این آمارا رو داریم نه بحث این حرفا نیست ما خودمون این مراحل و رد کردیم رسیدیم به فینال.![]()
نکتهء اخلاقی:فرشته جون اون حلقه رو از دست راستت در بیار![]()

من هفتهء گذشته قبل از اینکه ۱ تودهء سنگین تعتیلات ببخشید تعطیلات از شمال غربی وارد کشورمون بشه و وسط امتحاناتمون بیفته داشتم گپی اولین نامهء عاشقانم وکه به فرشته دادم می خوندم یادش گرامی باد (دوران بچگی رو میگم)![]()
به خواهش دوستان گلم که به من لطف بسیار دارند قسمتی از این نامهء درام و عاشقونه رو میزارم در معرض دید عموم:
((با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم، ![]()
ای فرشته! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود. ![]()
آن روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو ازآرمین با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. ![]()
من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی شرمانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود. ![]()
من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!''![]()
تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند وهر هفته دعوت اولیا میدهد و تاکید میکند حتما ((پدر))
))
عاشقت بابی ۲/۳/۱۳۷۳
من هیچ وقت این نامه رو یادم نمیره اصلا به خاطره این نامه حبث کشیدم .آخه فرشته این نامه رو به مامانش اینا نشون داد بعدشم که خودتون استادید .![]()
واقعا ۲۴ ساعت تو ببخشید واقعا ببخشید روم به ریاست محترم دانشگاه تو توالت خونه یا همون مستراب لحظات سختیه .هنوزیادگاریام رو در رو دیوار دستشویی مونده که از فراق فرشته نوشته بودم . باور ندارید؟ برید ببینید البته اگه خفه نشید.![]()
نکته اخلاقی :وقتی من حرف میزنم دست تو از دماغت در بیار![]()

آقا صحبت از شعر و شاعری شد بریم سراغ شعر.
اينم شعري نو از شاعر معاصر و مردمي ما * سهراب زپرتي![]()
در يك روز آفتابي ابري
پيرمردي جوان
درسكوت پرسروصداي خيابان
به تنهايي همراه با خانواده ي خود
در مكاني نشسته بود و قدم ميزد ... ((( سهراب زپرتي ))) ![]()

سلام بر و بچز دانشگاه امروز می خواستم نامهء یکی از دوستام و که مادرش از شهرستان واسش فرستاده اپ کنم .البته خودش نمی دونه
فقط نظر ندی حرومت باشه:
((گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا ترم سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
.
.
.
.
.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
))